از آن نترس که های و هوی دارد

آقای سال پایینی رو که یادتون هست؟ داشتیم تلفنی باهم حرف می زدیم. گفت هم خونه ایش دِپ زده از اتاقش بیرون نمیاد. گفتم آخی چرا؟ گفت رفته بوده ایران خواستگاریه یکی. دختره شبیه به الناز شاکردوست بوده. به دلش نشسته بوده. بعد پسره یک کاره برگشته به دختره گفته ببخشید باباتون دارایی هاشون چقدره؟ این مساله برای من مهمه. دختره هم بهش برخورده جواب منفی داده. من که شاخام در اومده بود. گفتم جدی این کارو کرده؟ گفت آره بابا. پسره دیوونه است. بهش گفتم بابا درسته این چیزا مهمه. ولی آدم که نمیره صاف بپرسه. میره تحقیق می کنه. من؟ تعجب. والبته یکی ازمعدود سکوت های استراتژیک عمرم رو در این صحنه ثبت کردم. راضیم از خودم.

پ. ن. البته از یه چیز هر دوشون خوشم اومد. صداقتشون.

/ 3 نظر / 18 بازدید
بروبا

ما یه فامیل داریم که خیلی پولداره و دو تا دختر داره که الان بزرگه ازدواج کرده،چند سال پیش بابام علاقه ی شدیدی داشت که من و دختر بزرگه رو مزدوج کنه! یه بار که داشت از مهربونیش و اینا تعریف میکرد گفتم خوب حالا که انقدر خوبه شما برو باهاش ازدواج کن! اونم بهش برخورد و یه دعوای حسابی راه افتاد و آخرش گفت تو ضرر میکنی،فلانی(یعنی پسر عموم)میره اونو میگیره و این حرفا پسرعموم خیلی چاپلوسی بابای این دختره رو میکرد و منم برعکس پسرعموم با بابای دختره خیلی بی تعارف و رک بودم و همیشه بهش میگفتم برو گردش و تفریح به خودت برس چون می افتی میمیری پولات می مونه برای دامادای آینده ت! خلاصه آخرش یه یارویی اومد این دختره رو گرفت و باباهه هیچی به دامادش نداد وداماده و دختره رفتن مستاجری و این فقط توی همون محله ی شهرک غرب که داماد و دخترش هستن ده دوازده واحد آپارتمان اجاره داده. به نظر من کسی که ملاکی مثل پولدار بودن بابای دختر داره اول از همه خودش ضرر میکنه. مثل اینه که من بگم میخوام شریک کاری داشته باشم بعد بگم ملاکم اینه که شریکم مهربون باشه! یه سری چیزا تجاریه و عاطفه بردار نیست و یه سری چیزا عاطفیه و تجارتی کردنش اشتباهه محضه.

صاب مرده

چقدر این اواخر درباره خواستگاری می نویسیم ما!

بروبا

حرفت درست و عاقلانه ست و قبول دارم و باید هم منطقی بود هم احساس رو در نظر گرفت اما به نظر من منطقی بودن با تاجر بودن فرق داره و کسی که داره توی مهمترین قسمت زندگی یعنی ازدواج تجارت میکنه بزرگترین اشتباه زندگیش رو مرتکب میشه. شما فرض کن اون آقا با ازدواج با دختر پولدار قصه خودش رو به پول رسوند بعدش چی میشه؟ برای توضیح این جریان من الان خودم رو پولدارین آدم دنیا فرض میکنم خوب پول فقط یه وسیله برای زندگی بهتره اما اگر من مهمترین قسمت زندگیم رو به خاطر پول از دست داده باشم پول رو چیکارش کنم؟ به نظر من اونی که فکر میکنه خودش رو با ازدواج بالا میکشه خیال پردازی میکنه چون الان پول نداره پول رو همه چی میبینه و وقتی به پول رسید یا به قول خودش بالا! اون وقت میبینه هیچ بالایی در کار نیست و فقط به پول رسیده در قبال قمار روی احساس خودش و یه انسان دیگه و اون وقت از خودش و کاری که کرده متنفر میشه.