بهترین هدیه ی تولد

روز تولدم خواهرم اسباب کشی داشت. قرار شد من تو خونه خودمون خواهر زادم رو نگه دارم بقیه برند برای اسباب کشی. عصر که شد خواهر زادم رو بردم شهر بازی. چند تا وسیله رو تکی سوار شد چند تاش رو با هم.  با هم گل گلدونه من خوندیم. یه تیکه رو تو پارک مسابقه دو دادیم. تو راه برگشت خواهر زادم گفت خاله من و تو با هم باشیم خیلی خوش می گذره ها مگه نه؟ منم کلی قند تو دلم آب شد. در کل آدم کوچیکی هستم، دلم به همین مفید بودن ها و خوشحال کردن های کوچیک خوش میشه. رسیدیم خونه خواهر زادم گفت خاله تولدت فردا باشه دیگه، باشه؟ آخه امروز کسی نبود تولد نگرفتیم. بهش گفتم ولی عوضش تو برای تولدم منو بردی شهر بازی. کلی بهم خوش گذشت. با تعجب برگشت گفت من تو رو بردم؟ من فکر می کردم تو منو بردی! منم با خنده گفتم خب اگه تو نبودی که من تنهایی نمی رفتم. دروغ نگفتم واقعا حس واقعیم همین بود.

/ 4 نظر / 5 بازدید
شبنم

چه رمانتیک زیبا بود مرسی [قلب][قلب][قلب][قلب]

آق میتی

عزیزجون مام فرک میکونیم همین چیز میزای کوچیک بیتر میتره . شوما فرکشو بکون یه جایزه ببری ده میلیون بیشتر مزه میده یا 10 تا جایزه یه میلیونی ؟ البته ننه مون میگه همون 10 میلیونی چی ؟ بیتره ! باش میریم زیارت .اما ما میگیم نُــــــــچ !!!

سنجاقک

من نظرم ثبت نشده ! تولدت مبارک مادر جون !همینطوری بمون شادی !خوشحال شدن با شادی های کوچک نشونه ی بزرگی دلت هست [گل]

بابک

خیلی خوبه :-) سلام عزیز جون. لانگ تایم نو سی