حس خوب مفید بودن

میخوام یه صخره باشم نه دولا شم نه تا شم
یه کوه سخت و محکم نه اینکه کله پا شم

میخوام که چشمه باشم از دل کوه جدا شم
برم تا پیش دریا قاطی ماهیا شم

میخوام که باده باشم رفیق آسیاب شم
تو پره هاش بچرخم نون واسه مردما شم

میخوام که ابره باشم از روی دریا پا شم
برم کویر تشنه ببارم و فنا شم

میخوام پرنده باشم رفیق بچه ها شم
از قفسای بسته پر بکشم رها شم

میخوام ستاره باشم نور همه جا بپاشم
تو باغ مه گرفته مثل شکوفه وا شم

خلاصه چیزی باشم که دردا رو دوا شم
حتی شده یه دکمه رو پیرهن شما شم

شاعر گمنام

/ 3 نظر / 21 بازدید
سنجاقک

آخی نازی ! چه با احساس[گل]

سوده

خيلي دوست داشتم اين شعر را. آدم آرزو كنه كه چيزي باشه كه دردا رو دوا كنه. آدم مقيد باشد چقدر خوب است.