من هنوزم می تونم یه چیزایی رو از ته دل بخوام، پس خوشبختم

دلم یه طبیعت گردی یک هفته ای می خواد با یه گروه کوچک دوست همدل. این تنها جاییه که تمام سختی ها و غیر استاندارهایش هم شیرین است.  اصلا هر چه سخت تر بهتر. هر چه محیط بکرتر و دور از تمدن تر  باشد. هرچه کوله ات سنگین تر باشد. هرچه در طول روز خسته تر بشی. هر چه جای خوابت راحت تر نباشد. هر چه بهداشتت کمتر باشد.  

مثلا فکرش را بکن که اینقدر خسته باشی که شب روی سفت ترین رخت خواب، سرت به زمین نرسیده خوابت ببرد.
آنقدر تشنه باشی که اصلا ذهنت مشغول دهنی بودن یا نبودن بطری آب نشود.
آنقدر داغ و تب دار و عرق ریز باشی که رودخونه که دیدی به گل آلود بودن یا نبودن آب فکر نکنی.  ریشه دووندن خنکی آب رو تو وجودت لحظه به لحظه درک کنی.
شکل وقیافه ات؟ اصلا اون موهای چرب و  لباس های خاک و خلی و لبهای بیرنگ و صورت آفتاب سوخته، کنار اون لبخندهای گشاد گشاد و چشم های براق به چشم نمی آیند.
نوشیدنی و غذا؟ بهترین کافه ها و رستوران های دنیا برابری نمی کنند با نشستن دور آتیش و  هیچ مزه ای جای طعم چای روی آتیش و قارچ و سیب زمینی کبابی را نمی گیرد.
اون جا تنها جاییه که به کف پات بیشتر از صورتت می رسی. به جای اینکه هر روز صبح جلوی آینه به خودت ور بری. هر شب پاهات رو بشوری و تاول های زیر انگشت هات رو تیمار کنی.
اونقدر قشنگی اطرافت هست که هر چقدر هم که مازوخیست باشی ذهنت دنبال دغدغه ها نمیره.
ایمیل نباشه، وبلاگ نباشه، هیچ چیز مجازی ای نباشه. همه چی واقعی. همه چی قابل لمس. خنده ها، خوشی ها، زیبایی ها.

وای از خیالشم دلم رفت ...


پ. ن. یه سوال: چه چیزی می تونه حال شما رو  برای مدتی خوب کنه؟

/ 6 نظر / 5 بازدید
صاب مرده

مثل نصیحتی که لقمان به پسرش کرد... منم میام!!

صاب مرده

برای همینه که ما هر فرصتی پیش بیاد میریم camping. هر دو عاشق این کار هستیم. مرسی به خاطر قبول عضویت!

سنجاقک

من این تو لیست آرزوهام هست! متاسفم که برای آرزوهام اولویت درستی قائل نشدم!ولی هنوز امیدوارم!فقط باید سلامت بمونم تا بتونم یه روزی که وابستگی بهم به حداقل رسید با شما بیام :) [گل]

بروبا

ولی به نظر من سفر بی دغدغه باشه بهتره! توی یه محیط آروم و خوش آب و هوا مثلا توی یه کشور دیگه و محل استراحت آدم هم یه هتل خوب باشه! من این مدل سفرها رو دوست دارم،در مورد سوالی که پرسیدی به نظر من برای بهتر شدن حال در کوتاه مدت سفر جواب میده اما برای اینکه کلن حالم خوب بشه دوست دارم اوضاع کشور عوض بشه یا حداقل رو به تغییر مثبت بره یه جوری که آدم بتونه دلش رو خوش کنه در آینده روزی اینجا هم میشه یه کشور آزاد قانونمند با مردمی در آسایش.

Allen G

آخ من این تجربهٔ همچین سفری رو دارم، حیف که فقط سه روز بود، گروهش خیلی‌ مهمه، خیلی‌ خوب بود، خیلی‌ خوب، الان که گفتی‌ دلم خواست، بدجوری، منم ببرین، قول میدم همه سیب زمینیها رو نخورم... من دلم الان خونه می‌خواد، خیلی‌ وقته که می‌خواد، دلم می‌خواد یه دفعه بیام یه ماه بمونم، نه دو ماه، اما همه چی‌ مثل سابق باشه، همش از این مهمونی‌ به اون مهمونی‌، دید و بازدید هل هولکی نباشه. ظهر‌ها ناهار خوشمزه دست پخت مامان رو بخورم، بعد بزنم بیرون، با دوستم، از مغازه ته خیابون مثل هر ظهر دو تا نخ سیگارم رو بگیرم، غروب‌ها با بانو بریم پاتوق، دو نفری بگیم بخندیم. مثل هر روز. دلم می‌خواد حتی وقتی‌ بر می‌گردم همسر مجید دوباره زنده باشه. مثل اون روزا که جفتشون اونجا بودن، همسرش هر روز یه کتاب جدید با قهوه میگذاشت رو میز، نه مثل الان که شنیدم داغون شده بعد رفتن خانومش... باز با دوستام بچریخیم تا نصف شب، بریم ساندویچ کثیف بخوریم، یهو سه‌ تایی دلمون هوای شمال کنه، راه بیفتیم همون نصف شب و بریم شمال... تو جاده تا خود شمال به جای آهنگ مثل همیشه دری‌وری بگم... آخ من هوم سیک ام، بد جوری...

چرکنویس

سالها پیش بود ، پیاده از یه استان به استان دیگه ، البته از طریق کوه و در فصل زمستان .15 روزی طول کشید 10 کیلویی هم لاغر شدم.یه شب توی طویله خوابیدم با یه تنور که با تاپاله کار میکرد و ما ازش در نقش بخاری استفاده کردیم .تا حالا تو عمرم چنان خوابی نکردم که اونشب خوابیدم :)