من از تلاقی خطوط بیزارم، از این فرض بیرحم "یکی شدن" .
از منی که یکی دیگر نیست و تلاش میکند با من دیگری یکی شود .
چه فرقی میکند، من حتی از یکی شدن خود دیگری با من من هم بیزارم.
بگذار که رد پاهایمان در مسیر برف زده ی زندگی موازی باشند .
بگذار دوش به دوش هم تمام مسیر را گپ بزنیم،
 بی آنکه منی، من دیگری را در خودش خط بزند .

شادی

/ 5 نظر / 2 بازدید
عاطفه

سلام ،خوبی عزیز،دیر اومدم -این روزها حتی خودم رو نمی بینم بیش از اتدازه درگیرم .بگذریم ؛تازه چطوری ؟بذاز برای تو که به ایدا می گی زن باش برای همه لحظه ها،بگم چقد دلم آدمی روبرای دوش به دوش گپ زدن میخواد،آدمی که ... در تمام سالهای رشد ،طوری محصور شدیم که زن بودنمان را فراموش کردیم والان زنی بدون لحظات زنانگی ،بدون تجربه درک شدن از سوی هرکس وناکسی. ببخش این بار من سازم کوک نبود.نمیدونم چرا فکر میکنم تو،ازهمون دوستی های ساده وعمیق ساعت های زنگ ورزشی که تازه کشف می شد وخدا میدونه تا کجا اوج می گرفت .دوست نادیده ام دوستت دارم.مواظب خودت باش.[خداحافظ]

عاطفه

راستی؟ دخترای دیگرت کجان؟سلام برسون

عاطفه

سلام ،عزیزم انگار گرفتاری هامان با هم کوک شده ، دلم واسه نوشته هات تنگ شده .کجایی خوبی ؟همه چی اوکی؟شادی عزیز واقعا می گم دلم برات تنگ شده بود یه جور خاص .خنده داره نه ؟ما آدم ها هرقدر هم گنده شیم ،دلمون همون قدی می مونه.کوچولوونازک.مواظب دل کوچولوت وخودخودت باش وبیا

عاطفه

سلام /باور می کنی این روزها واژه ها هم بی برکت شده اند و موزی/خیلی برات نوشتم ولی حس کردم ،طعم اصل حسمو نمی ده وپاک کردم.در هر صورت خو شحالم که بعد سالهایه دوست پید اکردم که خود خودم رو می بینه و با او حرف می زنه .به همه چی این دنیا بخند بیشتر از همه به رنج هاش گرچه خیلی سخته .مواظب خودخودت وخودمون باش .

عاطفه

سلام /باور می کنی این روزها واژه ها هم بی برکت شده اند و موزی/خیلی برات نوشتم ولی حس کردم ،طعم اصل حسمو نمی ده وپاک کردم.در هر صورت خو شحالم که بعد سالهایه دوست پید اکردم که خود خودم رو می بینه و با او حرف می زنه .به همه چی این دنیا بخند بیشتر از همه به رنج هاش گرچه خیلی سخته .مواظب خودخودت وخودمون باش .