همه چی ارومه

یه دوستی داشتم که تو دکترا کارش گیر کرده بود. نتیجه نمی داد. وقتی می دیدیش خیلی بهم ریخته و مضطرب بود. و همیشه التماس دعا داشت. خیلی نگرانش بودم و گاهی نمی دونستم باید چیکار کنم. وقتی دیدمش از کاراش بپرسم؟ نپرسم؟ یه بار که دیدمش و داشت در مورد مشکلاتش حرف می زد. ازش پرسیدم که جواب مقاله ات اومد؟ گفت نه. گفتم اصلا طبیعی نیست این زمان، حالا که اینقدر طول کشیده می خوای بگیر بفرست یه جای دیگه. گفت کدوم رو می گی؟ اون مقالم که چاپ شد. این یکی دیگه است. چشمام گشاد شد. این همه مدت در مورد گیر کردن کاراش حرف می زد ولی وقتی مشکلش حل شده بود و مقاله اش چاپ شده بود هیچی نگفت و حالا از مشکلات دیگه اش می گفت. در حالیکه من و باقی دوستاش کلی نگران وضعیتش بودیم.  نه اینکه ناراحت بشم که مشکلش حل شده ها نه. از این بابت واقعا خوشحال شدم. مشکلم اینه که چرا آدم ها فقط تو مشکلاتشون آدم رو شریک می کنند. وقتی مشکلشون حل می شه، هیچی نمی گند که ادم حداقل خیالش راحت بشه.

خواستم بگم این روزا حالم خوبه. آرومم، خوشحالم، راضیم. تمرکزمم بزنم به تخته یکم برگشته.  خلاصه ملالی نیست جز دوری شما  :)

 

پ. ن. ۱. این اهنگ تقدیم به شما 

پ. ن. ۲. بالاخره کیبوردم رو فارسی-انگلیسی کردم. دارم حال می کنم باهاش :)

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان

متاسفانه این عادت شده برای خیلی ها! آهنگ رو دارم گوش میدم!

خانوم سین

همین رو بگو بخداااا موقع مشکلات و بدبختی فقط یاد می کنن

allen g

خوب پس این چند وقتی‌ که نبودی، همه چیز خوب بوده و این خوبه. بار شادی هرچقدر هم که سنگین باشه آدم با خودش میکشه، اون بار غم و مشکله که کشیدنش سخته... من دیگه بهش عادت کردم، دیگه حتی از کسی‌ توقع هم ندارم!!!

allen g

می‌خواستم بگم جای من رو هم خالی‌ کردی، دیدم اولین جملت بود، خوبه که تابستون رو با یه سفر خوب تموم کردی، اما حرفت رو قبول دارم، مخصوصا اینکه این روزها ماها به ناله کردن عادت کردیم، حداقل اکثرمون، یکیش خودم، آره؟ منم ناله میکنم همش؟

صاب مرده

ولکام بک! منم شروع کردم خوندن Flatland.

Allen G

انقدر کامل همه چیز رو توضیح میدی که دیگه نکته‌ای نمی‌مونه که من بگم، اما خوب دوست داریم تا دوست، هر کسی‌ دوست آدم نمی‌شه، یعنی‌ اون یکی‌ نمیشه، بعضی‌ دوست‌ها دنبال روزهای ناخوشی آدم میگردن که سنگ صبورش بشن، دوستی‌ فقط یه کلمه ‌ست... اما خوب اونی‌ که شما میگی‌ فکر کنم توی دنیای حقیقی‌ اتفاق نمیفته... خوبه که بیفته ها، اما واقعیت اینه که، هو‌ کیرز؟ مرسی‌ که میای و سر می‌زنی، بیشترین تعداد بازدید از وبلاگم مال خودته، اون گوشه هر روز می‌نویسه..

allen g

دروغ نگم، من هم توی دوست بد شانس نبودم، هر چند یه دونشون باینکه الان از هم دوریم یه چیز دیگست، اما بقیه هم با مرام و رفیقن. ناشکری می‌کنم پس فردا همشون میذارن میرن... تا باشه از این کچلی‌ها باشه، اصلا من میرم از ته موهام رو می‌زنم. خودم جات کامنت میزارم و خودم به جای خودم جواب می‌دم، همینکه این رو ازت میشنوم، خوشحالم. مرسی‌.

سوده

خيلي خوبه كه خوب راضي و خوشحالي. خيلي ها اينطوريند كه خوشحالي شان را بروز نميدهند و فقط انگار غم و نگراني است كه بايد بروز داده شود. البته قبول دارم كه غم و نگراني ذاتش اينه كه بايد به كسي به همدردي منتقلش كرد تا آدم تسلا پيدا كنه و همدردي بشنوه اما شريك كردن شادي ها و خوشي ها يك مرام خاصي ميخواد.

allen g

خوب هردفعه خواستی‌ نظر بذاری میتونی‌ نظرت رو برای من ایمیل کنی‌ بعد من با اسم خودت می‌تونم بذارم، به خدا فکر نکنی‌ دنبال نظر جمع کردنم، واسه اینکه شما ریاضت نکشی گفتم.. بعد هم از کجا میدونی‌ من موهام فره؟ من خودم گفتم؟

allen g

آره آره، گفته بودم موهام رو صاف می‌کنم، مادر با حافظه... آخه چند بر گفتی‌ این رو، اولا که خستگی‌ نداره، بعد هم تا باشه از این خستگی‌‌ها باشه...