تور ا می سپارم به مینای مهتاب

دلم نمیدانم از چه گرفته است. احساس میکنم که هوای دم و بازدمم سنگین شده.  لپ تاپ را میگذارم روی شکمم و یکراست میروم سراغ یو تیوب و تایپ میکنم، سلام-خداحافظ احسان خواجه امیری. آهنگ که شروع میشود، دو قطره اشک  سرمیخورند روی گونه هایم. چشمهایم را میبندم و سرم را تکیه میدهم به دیوار.  فکر میکنم هنوز توی ان اتوبوسم و موبایل دختر پشت سریم میخواند :

سلام ای غروب غریبانه ی دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خدا حافظ ای شعر شبهای روشن
خدا حافظ ای قصه ی عاشقانه
خدا حافظ ای آبی روشن عشق
خدا حافظ ای عطر شعر شبانه

انگار با این آهنگ از تمام گذشته ام خدا حافظی می کردم، از تمام باورهایم ، از کودکیم، از اویی  که زمانی عاشقش بودم، عاشقش بودم ...
انگار چیزی  بر دلم چنگ میزد،  از پس پرده ی اشک و شیشه ی پنجره به آنچه که میگذاشتم و میرفتم ناباورانه نگاه میکردم. سخت است که در اوج احساس، کسی نهیب بزند، سین جیمت کند، بخواهد برایش دلیل بیاوری، برای که؟ برای چه؟  خوب لعنتی عشق که دلیل ندارد. فقط نیاز است، نیاز، میفهمی؟  نیاز داری که به کسی اعتماد کنی. باور کنی که تمام دنیا هم حواسشان نباشد، او حواسش هست. که آخر قصه پیدایش میشود ومردانه تمام کارها را راست و ریست میکند. احسان هنوز میخواند :


خدا حافظ ای همنشین همیشه
خدا حافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من/تو را می سپارم به دلهای خسته. به پهنای صورتم اشک میریختم و حتی فکر کنم شانه هایم هم میلرزید. وقت احرام بستن هم حالم بد شده بود، و بعدش در اتوبوس بدتر هم شدم. میخواندم، لبیک اللّهمّ لبیک لبیک لا شریک لک لبیّک، میلرزیدم، باور دارم؟ باور ندارم؟ اصلا من اینجا چه میکنم ؟  
خانومی که تلبیه را میخواند، فکر کنم وسطش اضافه هم میکرد. یادم است چیزی گفت شبیه به این  که خدایا از این به بعد حرف حرف تو باشد. 
چشمانم گشاد شده بود، ای بابا گرفتاری شده ایم ها !!!  خودم آمده بودم، با رغبت، ولی احساس دختری را داشتم که به زور برایش خطبه ی عقد میخوانند. به قول دوستی اره و نه ی خالی دم دستم نبود، شرایط داشتم. یادم هست در دلم گفتم، خدایا من قول نمیدهم به هیچ چیز الکی پایبند باشم، اگر هستی بخواه که بفهمم. بعد از احرام دراتوبوس که نشستیم زدم زیر گریه. خسته بودم ، از لجبازیم، از اینکه زده بودم زیر همه چیز، از اینکه نمیتوانستم مومنانه بآور کنم. میخواستمش، دوست داشتم که باشد، هنوز هم دلم میخواهد که باشد، اما   ...

با پدرم پشت تلفن حرف میزنیم، میپرسد روزه ای ؟  میگویم نه. میداند ولی خودش را راضی میکند، میگوید اره تابستان روزها خیلی بلند اند .


/ 10 نظر / 4 بازدید
بابک

قشنگ تمومش کردی عزیز جون من تلبیه و احرام و اینا نمی دونم چیه. باید گوگلش کنم؟! راستش (متاسفانه) از زبان عربی هم متنفر شده ام. اگر این کلمات را دنبالشان بگردم ، فقط برای اینست که بدانم چه بلایی بسرت آوردند، داستانت را بفهمم جلسۀ عقدی بود و نه گفتی؟ دمت گرم! میدونی کلمۀ نکاح (انکحت) توهین به زن است؟ معنی اش را پیدا کن: یعنی سوراخ کردن زن در این آئین پست، حقیر و یک وسیله است، برای ارضای مرد اینها ربطی به نوشتۀ شما ندارد. دل من پر است راستی چقدر این فونت را دوست دارم، قشنگتر است ولی حیف که زیاد جا می گیرد. این خط کلفت سیاه بغل نوشته را ولی دوست ندارم، به بانو قدیسه هم همین را گفتم [لبخند] یکی هم نیست بیاید بمن بگوید: آخر بتو چه مرد حسابی؟ اینها را گفتم راستش برای ایتکه از مود خواجه امیری بیای بیرون و یه لبخند بزنی. چی میگه بلبل شیراز؟ : دمی با غم بسر بردن جهان یکسر نمی ارزد

گردو

نازی! میفهممت! کاملا! من هم این دوره رو پشت سر گذاشتم. ولی 16 سالم بیشتر نبود. و تا 19 سالگه که سال دوم دانشگاه بودم از مادرم اینا مخفیش کردم. ولی چه سمجی هستی تو. تا اونجا رفتی که بهت ثابت بشه. من نگران بودم رفته باشی اونجا و جوگیر شده باشی. آخه میگن خیلی جوش آدمو میگیره. کاپیتان گرامی! خیلی مخلصیم!

گردو

عزیزجون گرامی! 1 - چه خوبه که پسوند اسمت جونه و دیگه آدم نیازی نداره یک جون پشت اسمت بگذاره که کسی برای آدم حرف دربیاره. 2 - میگم اگه قرار باشه من هر حرف مفتی گفتم تو جواب بدی دیگه کی به درسها و مشقات میرسی. در هر صورت ممنون از اینکه وقت گذاشتی و پاسخ دادی. نگران من هم نباش. انقدر ها هم ساده دل نیستم. 3 – اما در مورد تعریف از نوشته هاتون باید بگم هیچ لطفی در کار نبوده. من آدم بی رحم و کم تحملی هستم. اگر چیز بدی ببینم نمیتونم جلو خودمو بگیرم. برای همین در مورد حلال زاده بودنم هم مطمئن نباش. البته از بقال سر کوچه مطمئنم، چون نسبت نسبی داشت و جنسهای کوپنی رو هم میفرستاد دم خونه. ولی از جای دیگه خبر ندارم.

گردو

سیم، جین یا سین، جیم؟ آی شیطون!؟

گردو

کاپیتان عزیز با پوزش از عزیز جون که بجث جای دیگه رو میارم اینجا. در مورد اون کامنت که گفتی باهات موافقم.

بابک

عزیز جون گردو راست میگه. این پسوند اسم شما خیلی خوبه. به اسمتون هم میاد. ولی مثلا گردوجون خوش آهنگ نیست. گردو خودش خوبه، چون گرد و خوشمزه س. تازگی ها بامزه هم شده. خوشم میاد :-) گذشت زمان چیز خوبیه. آدم هارو با هم بهتر آشنا می کنه و اگه ته دلشون پاک باشه بهم نزدیکتر و مهربونتر خیلی از شما ممنونم که داستاننو تو ضیح دادی. اینکه بعد از حج از اسلام دور شدی، بنظر من خیلی جالب و قابل تامله. شما مغز آزادی داری که به آسونی تسخیر نمیشه. خب، نظر منو در بارۀ دین که میدونی، واردش نمیشم سین جیم را منم می خواستم بگم که گردو روشن کرد. خود من دو 3 هفته پیش متوجه شدم که الفبای فارسی را 100 در صد بدون غلط نمی تونم بگم، داشتم به پسرم یاد می دادم بهر حال، خوشحالم که نوشته های شما رو می خونم. آدم خواندنم باش را هم مثل اینکه باید سری بهش بزنیم گردو جان، ارادتمندیم قربان

گردو

عزیزجون اینهم برای رفع نگرانی شما: «بنياد جان تمپلتون» در آمريکا بودجه ای پنج ميليون دلاری را در اختيار يک استاد فلسفه قرار داده تا درمورد موضوع زندگی پس از مرگ تحقيق کند. مثل اینکه طرف پست شما رو خونده. اینم لینک خبرش: http://www.radiofarda.com/content/f3_five_million_for_study_life_after_death/24668084.html

گردو

عزیزجون! اتفاقا من با یکی از دوستان سر همین بحث میکردم. گفتم آخه یک فیلسوف برای اثبات خدا چکاری از دستش ساختست. بخصوص که فلاسفه محترم هر کدام اهل یک مکتبی هستند. من هم تصورم اینه که فیزیکدان ها از همه محق تر هستن. ولی پیشنهادم اینه که یک تیم علمی که در راسش یک فیزیکدان باشه و یک فیلسوف هم عضوش باشه بهتر از همه میتونه به نتیجه(؟) برسه. جالبه گفته میخوایم از مکاتب مختلف خدا باوران و ناباوران دعوت کنیم که دلایل خودشونو ارائه بدن. گفتم اونها که قبلا این کارو کردن ولی کو نتیجه. همونجا تو خبر گفته که برای امر تخقیق دانشجو میپذیرند. ولی نمیدونم چه پایه ای باشه. احتمالا باید پی اچ دی باشه. بد هم نیست. شما برو یک مدرک فلسفه هم بگیر. با فیزیک جور در میاد. کاپیتان گرامی! یکبار میگی گردو خوشمزه هست بعد میگی تازگیها با مزه شده. بالاخره کدومش. از شوخی بگذریم همین که الان میبینی اخلاق همیشگی منه. ولی برای یک مدتی بخاطر فوت همسرم حالم خوب نبود.

گردو

عزیزجون! خیلی ممنون از همدردی. خدا(!) رفتگان شما رو هم بیامرزه. به هرحال نه تنها کار ساده ای نیست بلکه ممکنه اصلا شدنی نباشه، با اینجال دانشمندان علوم پایه امکان بیشتری برای موفقیت دارند. راستی اگر به برنامه های موسیقی گلها علاقمند هستین از این لینک میتونید استفاده کنید. http://www.golha.co.uk/ جالبه، ما ایرانیها اینهمه ادعای ملی دایریم بعد دوتا آمریکایی باید برامون پیشینه موسیقی درست کنند. خبرشو وقت کردین بخونین. خیلی جالبه. البته یک رادیو گلها هم هست که دائم برنامه گلها پخش میکنه و با این متقاوته. http://www.radiogolha.com/ لینک خبرش هم اینه: http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2012/08/120808_l41_music_golha_website_launch.shtml

بیتا

خیلی خیلی زیبا بود . تمام لحظه هار ا با شما بودم . حتی زمان لبیک اللّهمّ لک لبیک دوباره برایم زنده شد . قلمتان بسیار رسا و زیباست . موفق باشید.