از سری دغدغه های یک کوالا

هیچ وقت دوست نداشته ام خدمتکار خانه ام را تمیز کند. نه اینکه خیلی دختر کدبانویی باشم نه بالواقع بالعکسش درست تر است. ولی هیچ وقت دلم نمی خواهد من بنشینم یک گوشه و سرم در لپ تاپم باشد و یکی بیاید کارهای شخصیم را انجام بدهد. توی دلش غر بزند که عجب دختر شلخته ای و مانتو شلوارم را از پشتیه صندلی جمع کرده، به چوب لباسی اویزان کند و  بگذارد در کمد.  ظرف های تلنبار شده ام را بشوید، وبا خودش بگوید زن هم زن های قدیم، والا.  همان طور که دارد در هال راه میرود آشغالی زیر پایش برود و جیغ ظریفی بکشد و در حالیکه دارد به کف پایش نگاه می کند زیر چشمی یک نگاه چپندر قیچی هم تحویل من بدهد و برود جاروبرقی را بیاورد و شروع کند به جارو کشیدن. برگه هایم که روی میز ناهار خوری پخشند را دسته کند و با عصبانیت بپرسد بیا ببین اینها را می خواهی یا همه شان را بریزم دور؟ نه اینکه تا به حال با خدمتکارهایم از این قسم مشکلات داشته ام ها، نه. این ها همه ساخته و پرداخته ی ذهن منند. البته نمونه های مشابهش را وقتی مادرم بدون اطلاع قبلی می آید خانه ام، تجربه کرده ام.  وقتی هم که اطلاع قبلی میدهد خودم آن خدمتکار غرغرو هستم که مدام زیر لب فحش می دهد و طعنه می زند که اگر  همه چیز را همان موقع ...

بلاد کفر که بودیم سال اول سوئیتی که اجاره کرده بودم خدمتکار داشت. یعنی پول کرایه خانه با پول آب و برق و خدمتکاری که هفته ای یک بار خانه را تمیز کند محاسبه شده بود. شنبه ها اگر صبح زود از خانه می زدم بیرون، بعد از ظهر خانه ای تر و تمیز تحویل می گرفتم. در غیر اینصورت خانم خدمتکار که می امد ازش تشکر می کردم و می گفتم لازم نیست امروز سوئیت من را تمیز کند. و  او هم خوشحال می شد. و فکر کنم به خاطر همین هم مرا دوست داشت. چون هر بار که در راهرو  من را میدید خیلی گرم سلام و احوالپرسی می کرد. البته اولش فکر کرده بود که اصلا لازم نیست خانه ی من را تمیز کند. شاید فکر کرده بود که من از آن دسته آدم های وسواسی هستم که به جز کار خودم کار کس دیگری را قبول ندارم (بلا به دور) برای همین هم چند بار شنبه عصر که برگشنم خانه، خانه را همان گونه که ترکش کرده بودم یافتم. اولش خجالت می کشیدم بهش بگویم ولی بعد از چند هفته بالاخره یک بار به خودم  پیچیدم و به زور بهش فهماندم (به علت تفاوت زبان) که منظورم این بوده که فقط وقتی من خانه هستم لازم نیست برای تمیز کردن خانه بیاید. و واقعا حس خوبی است که آدم عصر بیاید و خانه ا ی تمیز به رویش لبخند بزند. گاهی فکر می کنم که مردای قدیم عجب حالی می کردند که بعد از یک روز سخت کاری، خانه ای تمیز با بوی غذای گرم و زنی مهربان از زندگی تحویل می گرفتند. اللهم لطفا در زندگی بعدیمان ارزقنا.

چقدر روده درازی کردم. میخواستم بگویم ای کاش یکسری از این شرکت های خدمات منزل-نظافتی بود. زنگ می زدی بهشان می گفتی آقا ببخشید لطفا یک نفر را بفرستید برای مرتب کردن ذهنم. یک اوستا کارش را بفرستید لطفا، ذهنم خیلی بهم ریخته است. بعد طرف می آمد بدون هیچ غرولندی ذهنت را می ریخت بهم. اطلاعاتش را مرتب می کرد. آت و آشغال هایش را کیسه می کرد، می گذاشت پشت در. طعنه نمی زد که از خانم با کمالاتی مثل شما بعید است این وضعیت. آخر این آت و آشغال ها را برای چی تا امروز نگه داشتی؟ این دری وری های کپک زده چیه؟ چرا اطلاعات را با گونی ریختی در مغز بیچاره ات؟ جای فلان چیز اینجاست؟ صبح یک ذهن آشفته تحویل می دادی. بعد از ظهر یک بالاخونه ی مرتب و گردگیری شده تحویل می گرفتی. دانشمندا واقعا دارند چه غلطی می کنند؟ 

 

/ 4 نظر / 6 بازدید
سنجاقک

سلام عزیزم خیلی باحال بود با این حساب این دانشمندا دارن مفت می خورن و می خوابن ؟!یا شما باید طرحش رو بنویسی واسشون؟! [گل]

گردون

نگران نباش عزیزجون. در واقع دانشمندان گرامی الان مشغول همین پروژه هستند. منتها اسم پروژش چیز دیگست. شما اگر از زمان قبل از ماشین حساب در نظر بگیری میبینی اونموقع مردم مجبور بودن جدوالضرب و حفظ باشند و برای جمع هر دو عدد ساده ای عملیات جمع انجام بدند. با توجه به حجم بالای مطالب لازم برای جفظ کردن، طبعا اغلب اطلاعات با گونی تو مغز خالی میشد و افراد معدودی فرصت منظم کردن آنها را پیدا میکردند.. بعد تر کامپیوتر آمد و خیلی از این اطلاعات و مرتب تر کرد و کفک زده هاشو هم ریخت بیرون، ولی هنوز لازم بود براش برنامه بنویسی و برای برنامه نویسی تسلط بر علوم پایه اهمیت داشت. همینجور که بیای جلو میرسی به این دوره که دیگه برنامه نویسی هم لازم نداری. حتی تو کارهای علمی و تحقیقاتی این اپلیکیشنها هستند که بجای شما کار انجام میدند. بهمین دلیل مثلا در قدیم یک مهندس توسعه نرم افزار کامپیتر حتما باید ریاضی میخوند و به دانش پایه کامپیوتر مسلط بود ولی الان کسانیکه در اینزمینه کار میکنند حتی دیپلم ریاضی هم نداشته اند. فقط یک سری دستورالعمل ها رو یاد میگیرند و میشند متخصص. هیچ نیازی به محاسبات پیچیده ریاضی ندارند که هیچ اصلا یک جمع و

گردون

که هیچ اصلا یک جمع و تفریق ساده هم لازم ندارند. البته این پروژه همونطور که شما انتظار داری خیلی از مواد کفک زده مغز ما رو بیرون میریزه و ما رو از شرش خلاص میکنه، ولی سوال اینه که این راه بشر رو به کجا میبره. بنظر من هیج جای جدیدی نیست مگر برگشت به زمانیکه اکثریت مردم عوام بودند و یکسری خواص به اونها حکومت میکردند. در جامعه ای که مردم بدون اینکه از شکل کارکردن اجزاء ماشین مطلع باشن فقط بلدند رانندگی کنند حد اکثر موقعیت علمی همه در حد یک راننده خواهد بود. البته در سیستم قبلی خواص اصحاب قدرت و ثروت بودند ولی حالا یک سری دانشمند، که البته همچنان اصحاب قدرت و ثروت اونها رو به خدمت خودشون خواهند در آورد و یا خود دانشمندان عزیز به قدرت و ثروت مجهز خواهند شد.

allen g

عجب ایده ی خوبی. میشه پیش ثبت نام کرد؟