میگن دل به دل راه داره

فکر کنم فردا یا پس فردای روزی که این پست رو نوشتم بود که مبینا بهم ایمیل زد. نوشته بود که چند روزه خیلی یاد من میکنه و ای کاش فاصله مون کم بود و می تونست با گرفتن یک اتوبوس بیاد پیشم. یا من برم پیشش تا با هم بریم بستنی بخوریم. اضافه کرده بود که می گم بستنی چون تو خیلی دوست داری (من عاشق بستنی ایتالیایی ام).  آخر ایمیل هم نوشته بود که الان دارم مستی هایده رو گوش میدم ای کاش بودی و با هم می خوندیم. 

جریان اینه که من با اینکه صدام تعریفی نداره و کلا خارج می خونم، ولی عاشق خوندنم. مخصوصا تو حموم. و این دوست بیچاره ی منم مجبور بود صدای ... منو هر روز صبح تحمل کنه.  اکثرا هم صبح ها با هم می رفتیم سر کار و تو راه با هم می خوندیم. یادش به خیر.

/ 6 نظر / 9 بازدید
مامان

هیچی مثل دوستی های قدیمی نیست!

allen g

هیچی‌ هم مثل این نیست که آدم صدا نداشته باشه و به جاش اصرار به خوندن داشته باشه، اون هم اینقدر، مثل من.

allen g

دقیقا بر عکس من، من ریتم رو یادم می‌مونه، اما شما بگو یه جمله صحیح از تصنیف و شعر و ترانه

allen g

حالا الان اول جوونی‌ همین یه مغزمون رو هم دست نزنن بهتره، همین عقل ناقص رو هم که دارم می‌پره.

خانوم سین

خوندن من شاهکاره :)) شعر یادم نمیمونه هرجا کم میارم ریتم رو ادامه میدم

سوده

گاهي اينطوري ميشه و چقدر حس خوبي به آدم دست ميده. من هم دوست دارم بخونم با اينكه صداي خوبي ندارم.