یه سوال

اگر یکی و فقط یکی از این سه تا رو بتونید داشته باشید کدوم رو انتخاب می کنید

۱. علم کامل به اسرار  زندگی و دنیا
۲. عشق اساطیری
۳. ثروت بی انتها

با این شرط که بدونید اگر یکی رو انتخاب کنید از بقیه فقط زیر حد متوسط (بخور و نمیر) میتونه نصیبتون بشه.


/ 9 نظر / 7 بازدید
Allen G

خداییش سخته... مخصوصا با اون شرطی که گذاشتی... علم کامل به اسرار دنیا که بخوره تو سرم اگه بهم ثروت و عشق نده... اما اون دوتای دیگه سخته... اما از اونجا که عشق نیاز به عشق طرف مقابل داره و در اینکه همون عشق اساطیری که من دارم اون هم داشته باشه یا بعدا من رو نپیچونه.... (سوال مشخص نکرده این رو)... من همون ثروت رو برمیدارم. خیر شو ببینی///

بروبا

همون علم بهتر است یا ثروت خودمونه ولی یه عشق هم بهش اضافه کردی؟! به نظر من کسی که اسرار زندگی رو بدونه ممکنه دیگه نیازی به عشق یا ثروت نداشته باشه. مثلا فرض کن موجودی که ادیان بهش میگن خدا وجود داشته باشه،چرا باید نیازی به عشق یا ثروت یا چیزای دیگه داشته باشه؟ کسی رو میشناختم که خیلی زرنگ و کمی شارلاتان!بود ایران که بود دانشگاه شریف درس میخوند لیسانسش کامپیوتر بود فوق لیسانسش ام بی ای بعدش هم رفت آمریکا،اوایل ازش خبر داشتم که داره حسابی پله های ترقی رو طی میکنه!بعد از چند سال از یکی از بچه ها که آمریکا داشت دکتری میگرفت توی اسکایپ پرسیدم از فلانی چه خبر حتما تا حالا میلیاردر شده! گفت بیشتر از یه ساله که درس و کار و زندگی رو ول کرده رفته تبت توی معبد زندگی میکنه! به نظر من کسی که حتی کمی از اسرار رو درک کنه ممکنه نیازی به بقیه چیزا نداشته باشه.

شاهین

سلام. از اون سوالها بود که باعث میشه مخ من بیفته توی یه حلقه ی بسته و هی لوپ بزنه :)زندگی که مثل برق میگذره.چشم به هم بگذاری و به عقب نگاه کنی همه و همه فقط یکسری خاطره هستند.من عشق رو انتخاب میکنم.چون فک کنم تنها چیزیه که اون لحظه ی آخر هم هنوز حسش میکنم و گرمم میکنه

بروبا

خدا یه مثال بود،مثالی برای یک موجود بی نیاز یا کم نیاز وجود و عدم وجودش هیچ فرقی نمیکنه خدا وجود داشته باشه یا نه،تاثیری در اثر آگاهی روی آدم نداره. من میگم کسی که آگاه میشه تغییر میکنه و به نوعی رها میشه،به نوعی بی نیاز یا کم نیاز میشه. آگاهی باعث تغییر میشه و به نظرم شما داری یه بعدی به موضوع نگاه میکنی،اسرار که اخبار نیست که بگی همه چی کشک بود! حدود یک سال قبل من یه کاری رو شروع کرده بودم فقط برای امتحان،یعنی یه سری کارها رو برای چند روز انجام ندادم،بعد توی مترو ایستاده بودم و داشتم فکر میکردم که خوب نتیجه منفی بود و هیچ اتفاقی نیفتاد و از امروز دیگه تمومه و ادامه نمیدم،بعد توی افکار خودم غرق شدم و نمیدونم چرا یاد یه نفری افتادم که چند سال بود ندیده بودمش و هی میگفتم من چرا یاد این افتادم و از قطار پیاده شدم و قطار خط تجریش رو سوار شدم همینکه وارد قطار شدم اونی که اومده بود توی افکارم اونجا نشسته بود و باهاش سلام و احوالپرسی کردم ولی نگفتم همین سی ثانیه پیش یه هو تو اومده بودی توی ذهنم چون امکان نداشت باور کنه. هر کسی بنا به تجربیاتش سوالاتی براش پیش میاد و جواب سوالها و آگاهی میتونه آدمها رو تغییر بده.

بروبا

نوشتی:بعد اگر در این مکاشفه ها دستگیرت شد که همه چیز جز عشق کشکه این حرف مثل اینه که بگی در مکاشفاتم به این نتیجه رسیدم که آدمها نهنگ هستن! ببین با مکاشفه نمیشه ماهیت وجودی چیزی رو تغییر داد. با مکاشفه نمیشه فهمید که همه چیز کشکه چون وقتی چیزهایی که برام اتفاق افتاده رو برات مثال زدم اون چیزا اتفاق افتاده و مکاشفه میتونه علتش رو کشف کنه مثلا مکاشفه میتونه کشف کنه اگر ما فلان کار رو بکنیم و فلان کار رو نکنیم اتفاقاتی برای ما پیش میاد مثل بی زمانی مثل عبور از زمان. مثال مترو که توضیح دادم،مدتها فکر منو مشغول کرد و نتیجه ای که بهش رسیدم این بود که من قبل از دیدن اون شخص وجودش رو حس کردم پس روح یا ضمیر ناخوداگاه یا هر چیزی که من نمیدونم چیه و به من ربط داره میتونه در زمان سیال باشه و اینکه من در ذهنم متوجه اون شخص شدم و بعد دیدمش نشون میده که روح یا ضمیر ناخوداگاه یا هر چی یک لحظه با ذهن یا ضمیرخوداگاه من ارتباط پیدا کرده و حظور اون شخص رو خبر داده. خوب حالا مکاشفه میخواد به من بگه چطور همیشه با اون ضمیرناخوداگاه یا هر چی ارتباط داشته باشم. این از نظر من یک زندگی جدید هست که در این زندگی ثروت میتونه بی ارزش باشه.

بروبا

من هزاران آدم رو میشناسم و این آدمی که بهتون گفتم حتی فامیلیش رو هم نمیدونم و فقط اسم کوچیکش رو میدونم و یه دفعه شانسی یاد این می افتم و هی به خودم میگم آخه چه ربطی داشت که من یادش بی افتم؟ چرا من باید یاد اون بی افتم؟ اونم درست در زمانی که داشتم امتحان میکردم ببینم مراقبه های تکنیکال جواب میدن یا نه بعد همینجور که با خودم کلنجار میرم چرا یادش افتادم یه دفعه شانسی اون آدم رو ببینم! واقعا چنین چیزی میتونه شانسی باشه؟! فرض کنیم شانسی باشه اما وقتی تعداد اینایی که شما بهش میگی شانسی بالا میره اونم بعد از انجام دادن و انجام ندادن کارهای مشخص باعث میشه من که با همه بحث میکردم که همه چیز دروغه از یک منکر متافیزیک تبدیل بشم به یک ندانم گرا،در واقع ندانم گرایی میگه که برای رد یا قبول متافیزیک دلیل کافی ندارم. در نهایت باید عرض کنم من مثل یک نفر در بیابون هستم که از تشنگی داره زندگیش رو از دست میده و بهش میگن انتخاب کن آب خنک و گوارا میخوای یا آب نبات چوبی یا همسر! انتخاب من در شرایط فعلی قطعا همینه اما اگر این سوال قبل از اینکه اتفاقاتی شبیه اونچه برات گفتم برام بی افته پرسیده میشد منم مثل تو نمیتونستم تصمیم بگیرم.

بابک

یاد یک نفر افتادم که گفت: هیچی اینم یه راهشه. خلاص

سنجاقک

ای خاک بر سر من که عشق اساطیری رو انتخاب می کنم

سوده

فكر كنم لازم نيست همه چي را بدانم يا بي انتها پول داشته باشم چون ديگه لذتي نداره پول داشتن. همون دو گزينه ي بهتريه