لطفا اول این صفحه را بخوانید.

http://www.yasamanramezani.com/?p=384

چقدر دلم برای این زن و بچه هایش به درد اومد.  چقدر دلم برای همسرش به درد اومد. برای مردی که تلاش میکند، خودش را لابه لای مستی و فیلم و زن صیغه ای و مشت و لگد زدن به زن و فرزندش  فراموش کند. چقدر وحشتناک است که من میتوانستم جای این زن یا جای دخترش باشم.  چقدر وحشتناک تر است که من میتوانستم جای این مرد باشم. کجای این قصه مرد از خودش برید؟ کجای این قصه پدر این مرد از خودش بریده بود؟ کجای این قصه دخترش از خودش خواهد برید؟ چند نسل اینگونه تباه خواهند شد؟ 
محبت کردن هم آموزشی است.  ای کاش این مرد هم اندکی طعم محبت را چشیده بود. ای کاش میتوانست انقدر بزرگ باشد که محبت ندیده ، محبت کند. ای کاش پای کسان دیگری را به زندگیش باز نمیکرد. در جمع تنها زندگی کردن که سخت تر است از تنها، تنها زندگی کردن. 


مثال کر که صدا را نمی کند باور
وفا ندیده وفا را نمی کند باور

کسی که از در و دیوار پشت پا خورده ست
سلام پنجره ها را نمی کند باور

گذشت عمر عزیز و چه دیر فهمیدم
زمین نخورده عصا را نمی کند باور

علی حیدری ( پوبا )