لرزشی که در جیب پالتویت حس میکنی / لرزش هیچ موبایل خفه شده ای نیست.


لرزش دستان عاشقی است / پس از دیدن معشوق.


جستجوی دستان کاوشگری است / به دنبال اسکناس های مچاله شده / پشت چراغ قرمز /  پس از دیدن دستان کوچک حلقه شده به ساقه های نرگس شیراز.


آتشفشان خشم توست / پنجه کشیده به استری جیب های پالتویت / از دیدن ماشین گشت ارشاد / دست بیرحم زنی / حلقه شده به مچ دست دخترک ترسیده / دخترکی که اعتماد به نفس مچاله شده اش را روزی هزار بار رنگ میزند.


اعتصاب انگشتانی ست / قلم پس زده / شک کرده به حقیقت واژه ها.


استیصال دست های امدادگری ست / در انتظار ماشین کمک های اولیه.


اضطراب دستان پدری ست / پناهنده به سرزمین کوچک جیبهای خالی / دستبند زده، نیمه آهنی، به حکم وجدان / پس از انتخابات و شکست قلب های خالی در برابر جیب های خالی.


لرزشی که در جیب پالتویت حس میکنی / ضربان نبض انسانیت است / در پس نگاه های سرد آهنین / وقتی که رسانه ها انقراض آخرین انسان را گزارش میکنند. ( چیزی شبیه به لرزش دستان نیکول کیدمن در فیلم تهاجم)