یک سیستم پیچیده  رو  میشود در مقیاس های متفاوتی بررسی کرد. مقیاس میکروسکوپی ( مطالعه روی جز جز اعضا ) ، ماکروسکوپی ( مطالعه ی سرتاسری (global ) روی کل سیستم ) و  مزوسکوپی( مطالعه در یک مقیاس میانی). 
مطالعات میکروسکوپیک  در یک سیستم اجتماعی منجر به این نتیجه میشود  که آدم ها با تمام شباهتشان در جزئیات با هم خیلی متفاوت هستند. اثر انگشت، نحوه ی لبخند زدن، میزان ترشح هرمون ها، ساختار  مغزی  و غیره از انسانی به انسان دیگر  فرق میکند . از آنجایی که مقایسه ی  دو  چیز متفاوت با یکدیگر صحیح نیست، نمیشود  انسانها رو با هم مقایسه کرد و قانون کلی صادر کرد.  در مطالعات میکروسکوپیک چون سیستم به صورت جز جز بررسی میشود ،  مقایسه ای صورت نمیگیرد. در نتیجه این مطالعات با دسته بندی کردن آدم ها مخالف است. لذا در این سیستم انسان های  خوب یا بد وجود ندارند، تنها انسان های متفاوت وجود دارند.

در مطالعات ماکروسکوپیک  کل جامعه ی آماری رو با هم بررسی میکنند. مثلا به جای بررسی سرعت مولکولهای گاز،   فشار گاز را اندازه میگیرند. فشار  به صورت تقریبی اطلاعاتی در مورد میانگین سرعت مولکول ها  میدهد.   در  جامعه ای  که اکثریت انسان ها  به جنس مخالف خودشون گرایش دارند، انسان های همجنس گرا در تقریب مطالعات ماکروسکوپیک  نادیده گرفته میشوند.  لذا  ممکن است رییس جمهور مملکت بیاید و بگوید که ما انسان همجنس گرا نداریم. این سیستم مطالعاتی نشان میدهد که اکثریت آدم ها چگونه هستند  و  جزئیات را  فدای این اکثریت میکند. به این ترتیب جامعه ای برچسب میخورد با جامعه ی  مذهبی، کمونیست، سنتی، مدرن ، اخلاقی و ....  این سیستم مطالعاتی یک سیستم صفر و یکی  است . یعنی انسان ها  را به دو گروه تقسیم میکند ، خوب (انسان هایی که با  میانگین جامعه  تعریف میشوند) و بد ( انسان هایی که بر طبق  میانگین جامعه رفتار نمیکنند ).

تلاش در زمینه ی  مطالعات مزوسکوپیک،در راستای پیدا کردن  الگوهای رفتاری است.  یعنی دقیق تر از یک سیستم ماکروسکوپیک و تقریبی تر از یک سیستم میکروسکوپیک عمل میکند. کار این سیستم گروه بندی،   یا برچسب زدن به انسان ها یی با رفتار مشابه است.  به این ترتیب انسان ها تقسیم میشوند  به انسان های مذهبی یا غیر مذهبی، سنتی یا مدرن،  همجنس گرا یا غیر همجنس گرا، سرد مزاج یا گرم مزاج و  ...

ایجاد یک سیستم اجتماعی سرتاسری  کارا و  انسانی،  با این ابزار مطالعاتی محدود به نظر من غیر ممکن است.  ما وقتی تصمیم گرفتیم اجتماعی زندگی کنیم، یعنی اینکه پذیرفتیم که از خیلی چیز ها بگذریم.  یک سیستم اجتماعی حتی اگر  بر اساس یافته های ''صحیح''  ماکروسکوپیک برپا شود، به خاطر تقریبی بودنش نمیتواند سیستم عادلانه ای باشد.  ما نمیتوانیم  حقوق انسان های هم جنس گرا را به کلی نادیده بگیریم.  لذا مجبوریم یکسری تبصره هایی هم با استفاده از مطالعات مزوسکوپیک در قانون ارائه بدهیم.  هرچند  که اکثریت جامعه با ان مخالف باشند .  ولی در نظر گرفتن ، حقوق تک تک انسان ها دیگر  غیر ممکن است. 
حال فرض کنید در این سیستم پیچیده ، یک نفر ایده ای نو ولی  مخالف با بقیه داشته باشد. جامعه برای حفظ ساختارش مجبور است با ان مخالفت کند . بعد فرض کنید آدم های خیلی زیادی هم از این ایده حمایت کنند و یک گروهی تشکیل بدهند.  تبصره هایی در حمایت از این گروه به قانون ارائه شود. و اگر این ایده  بخواهد همه گیر شود و  میانگین جامعه ان را بپذیرند ، تمام قوانین باید عوض شود و این یعنی انقلاب.

بحران زمانی است که یک سیستم از یک حالت سرتاسری  به یک حالت دیگر گذر میکند،  مثلا از سنت به مدرنیته.  زمانی است این وسط که  من زمان گیجی مینامم ، زمانی که جامعه  الگوی ماکروسکوپیکی ( pattern )  خاصی  را به خود نگرفته است . حالا به این سیستم فاکتورهایی مثل قدرت طلبی و زیاده خواهی و ... را هم اضافه کنید .  میشود  جامعه ی الان ما پر از بی قانونی، تشنج ، بی احترامی، خودخواهی ...

دوستی داشتم که نسبت به اصطلاح "طبیعی است" ، که گویا من خیلی استفاده میکنم ، حساس شده بود.  ولی باید عرض کنم که متاسفانه با وجود این سیستم اجتماعی که بشریت ساخته  است  که  فعلا هم جایگزین مناسبی برایش پیدا نشده، خیلی از مشکلات امروزی ما طبیعی است.  به نظر من حداقل در  مقیاس زمانی کوتاه  تصور یک جامعه ی استیبل (stable) یکدست غیر واقعی است.  چرا  که در همان حین که ایده ای نو سرتاسری میشود ، جرقه ی  ایده ی جدید تری در دل جامعه زده میشود که آبستن انقلابی دیگر است. این یعنی تحول تاریخی.  انسان ها  با حرص خوردن ، بی احترامی کردن، کولی بازی در آوردن و هر  چیز دیگری سعی میکنند که ایده ی خودشان را سرتاسری کنند و  سهمی در این تحول دست ساز داشته باشند، انسان هایی مثل هیتلر یا گاندی . 

زندگی در کنار  آبشارها و طبیعت زیبا و لحظه های خوشش ، پرتگاه ها و زباله ها و لحظه های بیرحمی دارد که گریزی از ان ها نیست . و هنوز همه چیز به صورت بیرحمانه ای طبیعی است .