یه بار من و برادر و پدرم داشتیم در مورد سیاست های احمدی نژاد تو خونمون حرف میزدیم . بحث بالا گرفته بود و صداهای ما هم بالا رفته بود . مامانم که مثل بیشتر مامان های ایرانی از بحث های سیا سی متنفر بود، کلافه شده بود، یه هو داد زد بسه دیگه سرم...رفت، فکر میکنید مملکت داری کار آسونیه ؟ من از پس اداره ی سه تا بچه بر نمیام و ...
همون جا بود که فهمیدم مامانم (الهی من قربونش برم ) بر عکس اون چیزی که فکر میکردم ، از ما واقع بینانه تر به دنیا نگاه میکنه :)).
در کل من خیلی از سیاست سر در نمیارم ، ولی خوب چون الان حرف زدن در مورد سیاست مد شده بر ان شدم که نطقی در این زمینه ارائه بدم ، باشد که سعی من هم در جمله ی سعی سیاست زدگان ایرانی مقبول افتد :))
تو هر جامعه ای آدم های متفاوتی وجود دارند . تو جامعه ی بحران زده ی ایران هم همینطوره . الان تو ایران یکسری آدم هستند که از آب گل آلود برای خودشون ( و البته نوه ، نتیجه ، نبیره و ندیده هاشون) ماهی میگیرند، مثل آدم هایی که اختلاس کردند . یکسری آدم هستند که هشتشون گرو نه شونه ، صبح تا شب دنبال یه لقمه نونند و وقت سیاست بازی ندارند. یکسری آدم هستند ، که کاراصلی شون رو ول کردند و تمام هم و غم شون شده ارشاد مردمی که (به نظرشون) نمیفهمند (من و باقی روشنفکر نماها ی موافق و مخالف دولت :)) ). یکسری مردم هستند که جوگیر ، جوی هستند که این سیاست زده ها میسازند . یکسری مردم هستند که شاکی اند که دیگه تواین جامعه نمیشه کار کرد، باید رفت. یکسری آدم هستند که رفتند، شرایط سخت غربت و پیدا کردن کار دائم رو تو خارج از ایران تجربه میکنند و هی لعنت میفرستند بر سیاست مدار هایی که انها رو آواره کردند . یکسری آدم هستند که از لحاظ مالی یا کاری خیلی قوی هستند و حس میهن پرستی شدیدی هم ندارند و دارند خارج از ایران با آرامش زندگی میکنند .


ولی این وسط یکسری آدم هستند که واقعا قوی هستند ، کسانی مثل اصغر فرهادی (کارگردان)، یاسمن فرزان، مهدی شیخ جباری، محمد خرمی (اساتید و پژوهشگران فیزیک ) و خیلی های دیگه که من نمیشناسم . که تو همین ایران با تمام مشکلات و سانسور ها و قوانین مزخرفش کارهای با ارزشی در حد بین المللی انجام میدند . کسانی که به جای شلوغ بازی در آوردن سعی میکنند کار خودشون رو درست انجام بدند، و مطمئنا کارشون اثرگذارتر خواهد بود .

من نمیگم باید از لحاظ سیاسی منفعل بود ، ولی تاریخ نشون داده که ایجاد جو سیاسی و متشنج در نهایت به ضرر مردم تمام میشه ، درست مثل ۳۰ سال قبل . آدم عصبی و درمانده درست نمیتونه تصمیم بگیره ، فقط میخواد از شرایط موجود فرار کنه، ولی به کجاش معلوم نیست ؟ معرفی کردن زندانی های سیاسی ، کار مهم و ارزشمندیه . مستند کردن تعداد کشته ها ی سیاسی هم همین طور . همه ی اینها باید در تاریخ ثبت بشه برای آیندگان . اما اینها کافی نیست، و اگر فقط این بحث ها باشه جامعه متشنج تر میشه .

چرا ما نمیایم و پتانسیل های موجود رو بررسی نمیکنیم ؟ چرا ما اشخاص کارامد رو معرفی نمیکنیم ؟ منی که فیزیک خوندم ، اقتصاد دان های قوی ایرانی داخل و خارج از ایران رو نمیشناسم . چرا نمیایم و مشکلات فرهنگی قابل درمان کشورمون رو لیست نمیکنیم ؟ چرا راه حل براشون نمیدیم ؟ چرا نمیایم جاهای توریستی شهرمون رو معرفی نمیکنیم ؟ چرا تلاش نمیکنیم فرهنگ بهداشت محیط زیست رو جا بیاندازیم ؟ مثلا ارائه دادن این طرح که بچه های مدرسه رو اردو ببرند شمال، کوه و نایلون ها و بطری هایی که مردم همینجوری رها کرده اند تو محیط زیست رو جمع کنند .
خیلی از ماها فکر میکنیم که اول باید حکومت عوض بشه بعد رو این چیز ها فکر کرد ، ولی تو تمام کار های تحقیقاتی بزرگ دنیا، قبل از هرچیزی پروپوزال ارائه داده میشه . کاری که ما متاسفانه فرهنگشو نداریم . اساتید ایرانی اول دانشجو میگیرند، بعد در به در دنبال یه مو ضو ع پروژه میگردند . این همو ن کاریه که ما در بزرگ مقیاس برای عوض کردن حکومت داریم انجام میدیم . احتمالا این دیدگاه من هم پر از نقصه و یک دیدگاه جامع نیست ، ولی فکر کردم اگر هر کس دیدگاهش رو مطرح کنه ، شاید در کل به دیدگاه جامع تری دست پیدا کنیم .

شادی و آرامش مهمون خونه های قلبتون باشه