همینطوری که روی صندلی نشستم، پام رو  باز و بسته می کنم، زخم روش کشیده میشه و می سوزه. حالا که زانوی  پای راستم زخم شده، حس می کنم باید خیلی شبیه بچگی هام شده باشم. البته الان دارم خودم رو لوس میکنم. دیروز و پریروز می سوخت، الان خوبه. دیگه کاملا شدم شبیه شادی کوچولویی که از رو دوچرخه افتاده زمین و زخمو زیلی شده. با این تفاوت که الان میام این جا می نویسم و خودم رو لوس می کنم ولی بچگی هام از ترس اینکه مامانم دیگه نذاره بازی کنم جیک نمیزدم. حالا کی حال داره بره شلوار بخره؟

 

پینوشت:  خیلی از شنیدن این موسیقی لذت بردم. امیدوارم شما هم لذت ببرید.