همیشه فکر می کردم که روز دفاع دکترام تنها روز زندگیم بوده که خیلی با کلاس، با وقار و به قول معروف خانم ! بودم. شاید یه علتش این بود که تنها باری بود که تونستم سرعت حرف زدنم رو کنترل کنم و سرعتم در محدوده ی مکانیک کلاسیک باشه نه نسبیت. و اینم به خاطر این بود که تنها باری بود که تونستم خودم رو بنشونم و چند بار قبلش پیش یکی از دوستام تمرین کنم.

یه پرانتز باز کنیم اینجا.  اولین سمیناری که دادم سمینار  دو واحدی کارشناسی ارشدم بود. قرار شد اسلایدام رو ببرم استادم ببینه و یکبار پیشش تمرین کنم. اسلایدام رو که دید گفت خانم فلانی چه خبره؟ شما فقط نیم ساعت (شایدم بیست دقیقه یادم نیست) فرصت دارید. گفتم خوب خوبه دیگه. گفت اینی که شما اماده کردید مال یک ساعته گفتم نه تو نیم ساعت جا میشه. حالا بذارید اینا باشند اگه وقت کم اوردم همون وسطا  قطعش می کنم. یه جایی هست میشه این کارو کرد. گفت باشه. حالا بیا برام پیش سمینار بده. آقا من صفحه ی اسلاید اول رو دیدم، مغزم هنگ کرد. یعنی هیچی نمی تونستم بگم. بعد برگشتم با چشمای گشاد به استادم نگاه کردم و گفتم نمی دونم چی بگم. بیچاره فهمید هول کردم، گفت باشه من صفحه ی اول رو توضیح می دم. بعدیش رو تو بگو. ولی بعدش دوباره من بربر نگاش کردم و گفتم میشه نگم. یه نگاهی کرد. آثار اضطراب توش نمایان بود. من اولین (البته دومین بود در اصلش ولی جریان داره) شاگردش بودم و نمی خواست ضایع بشه. ولی خودشو جمع و جور کرد و گفت منم راحت نیستم برای کسی توضیح بدم، طبیعیه، برو تو خوابگاه تمرین کن. ولی تمرین کنی ها. گفتم باشه. این باشه گفتن همان و  دفعه ی بعد که اسلایدام رو دیدم روز سمینار بود. و سرعتم اونقدر بالا بود که تمام اسلایدها رو گفتم و وسطاش هم ازم سوال کردن و  ده دقیقه هم اضافه آوردم. وقتی تموم کردم. همه داشتند همین طور با چشمان گشاد نگاهم می کردن. و من برای اینکه سکوت رو بشکنم، گفتم: تموم شد.  یکی از استادا  هم برگشت گفت تو عمرم کسی رو ندیده بودم با این سرعت حرف بزنه. یکی از دوستام هم گفت خانم فلانی زیر پاتون پدال گاز بود؟ پرانتز بسته.

تو دفاع دکترام بچه ها می گفتند ثانیه شمار که پایان چهل و پنج دقیقه رو نشون می داد تو هم تموم کردی. یعنی دقت زمان بندی در حد پرتاب های موشک ناسا بود. و خب یه متانت و خانم بودن هم چاشنیش کرده بودم به خیالم. به طوری که یکی از داورام که قبلا با هم تو یه سفر خارجی بودیم، اول جلسه ی دفاع خصوصی گفت چقدر عوض شده بودی. شادی ای که من می شناختم یه جور دیگه بود.  منم خندیدم و گفتم تا اینجاشو تمرین کرده بودم ولی از این جا به بعدش دیگه خود خودمم. و همه خندیدند. خلاصه همه ی اینا اینو به من القا کرده بود که من تو جلسه ی دفاعم خیلی خانم بودم. تا یه مدت پیش!

آقا یکی از دوستام از قسمت تشکرهام سر جلسه فیلم گرفته بود. یه مدت پیش دیدمش. اول اینکه برای اینکه سرعتم کنترل بشه، نحوه ی حرف زدنم شده بود عین سکته ای ها. دهنم کج می شد موقع حرف زدن. ثانیا مثلا داشتم حرف می زدم. ولی هر کی میومد داخل و میرفت بیرون با سرم مسیر حرکتش رو دنبال می کردم. و ثالثا وسط حرف زدن با یکی از دوستام چشم تو چشم شدم و براش ابرو انداختم بالا و لبخند زدم و کلا همه چی کمدی بود.