یک بار داییم گفت الان همه ی مردم استرس دارند. یه عده  که ندارند و نمی توانند پول دربیاورند که خوب طبیعی است استرس داشته باشند. یه عده هم که می توانند دربیاورند، ولی چون مطمئن نیستند این وضعیت ادامه بیابد و فردا هم بتوانند در بیاورند از پولشان لذت نمی برند و استرس دارند.

البته من به نظرم دسته های دیگری هم هستند، مثلا یه عده نگران نوه نتیجه شان هم هستند. و فکر می کنند وظیفه دارند، زندگی نوه نتیجه شان را هم تامین کنند. یه عده هم می دانند الان وضعیت طوری است که راه های فرعی برای پول درآوردن بسیار است و معلوم نیست که فردا این راه ها باز باشند و لذا سعی می کنند در حد توانشان از موقعیت استفاده کنند. یه عده هم در کل همیشه حرص می زنند. یعنی نمی دانند پول را برای چی و برای کی می خواهند، ولی مدام پول می خواهند و هیچگاه سیر نمی شوند. به نظرم این بیماری است و  بیماری ترسناکی هم است. داشتم فکر می کردم من چقدر دارایی داشته باشم احساس آرامش و امنیت خاطر می کنم.  البته این بستگی به جایی که داری زندگی می کنی هم دارد. مثلا اگر در اروپا اجاره نشین باشی استرس کمتری داری تا وقتی در ایران اجاره نشین باشی. چون  میزان کرایه خانه ها در ایران به صورت نمایی رشد می کند. و این ترسناک است. خوب من دلم می خواهد یک آپارتمان دو خوابه با تراس و پارکینگ و  دستشویی و حمام بزرگ و دلباز،  داشته باشم نزدیک محل کارم لطفا. دوست دارم پیاده مسیر خانه به محل کار را بروم و بیایم. منطقه ی جغرافیایی کار و زندگیم هم خیلی برایم مهم نیست. جنوب تهران باشد، مرکز یا شمال تهران.  یک ماشین پژو  206  یا MWM هم خوب است. و راستش را بخواهید اصلا علاقه ای به ماشین های مدرن تر ندارم (در کل خیلی علاقه ای به ماشین ندارم و اسم ماشین هایی که می شناسم فکر نکنم از انگشتان دو دست فراتر برود). یک باغچه ی نقلی هم یک جای نزدیک داشته باشم خوشحال می شوم. البته نباشد هم مهم نیست. و یک شغل دائم با درآمد متوسط و حقوق بازنشستگی. بیشتر پول داشته باشم باید بشینم فکر کنم با آن چکار کنم. می توانم با آن به دور دنیا سفر کنم مثلا. ولی جز اولویت های زندگیم نیست. حالا نمی دانم این زیاده خواهی است یا ساده زیستی است! و یا یک زندگی متوسط است. این ها چیزهایی است که من در زندگی دوست دارم داشته باشم. و داشتنشان برای من امنیت خاطر می آورد. اگر برای بیشتر تلاش کردم بدانید و آگاه باشید که دارم حرص می زنم.