آپارتمان من طبقه ی پنجم است. سه تا پنجره به بیرون دارد. پذیرایی، اتاق خواب و آشپزخانه. و پنجره هایش نسبتا عریض اند. مثلا با عرض دو متر. منظره ی پنجره ی پذیرایی خیلی زیباست. رو به کوه و برج های بلند. مخصوصا در شب خیلی قشنگ می شود. برای همین هم اوایل در مقابل خریدن پرده مقاومت کردم. حرفم هم این بود که خود این پنجره مثل تابلو زینت بخش خانه است و لزومی ندارد الکی پول بدهم و پرده بخرم. اونم تو مستاجری. والا. تازه پنجره ای مشرف به خانه هم که نیست.  یک ماهی همین طوری گذشت. یک بار همانطوری که در جلوی پنجره ایستاده بودم چشمم به کبوترهای روی پشت بام خانه روبرویی افتاد (یک خانه ی دو طبقه ی خیلی قدیمی). کمی که دقت کردم دیدم تعداد این کبوترها خیلی زیاد است و انگار یه قفسی هم در پشت بام برایشان تعبیه شده است. و یک آن خشکم زد. چون چشمانم در چشمان آقایی که در پشت بام ایستاده بود و من را نگاه می کرد، قفل شد. سریع از دم پنجره امدم کنار. بله درست حدس زدید، همسایه ی روبرویی ما کفتر باز بود. بعدا کمی کشیک دادم و متوجه شدم که ایشون تقریبا نود و نه درصد مواقع روی پشت بام هستند. و من گیج چون همیشه به مناظر دوردست کوه و برج های زیبا نگاه می کردم از چند متری خودم غافل بودم. فکر کنم طرف با خودش فکر کرده حتما دختره عاشقم است که هر روز می اید دم پنجره و  بیرون را دید می زند. بعد متوجه شدم اتفاقا پشت بام مشرف به پنجره ی اتاق خوابم هم پر کفتر است. ولی خدا را شکر، این یکی کفتر بازش فول تایم کار نمی کرد.  حالا همه ی اینا به جهنم تا چند روز داشتم با خودم دوره می کردم قبلا در چه اوضاع و احوالی دم پنجره رفتم. با تاپ باز؟ وقتی از حمام بیرون آمده بودم؟ ... و تن و بدم به لرزه می افتاد. بعد از کمی تحلیل و محاسبه قانع شدم که چون شکر خدا قدم کوتاه است این آقا خیلی صحنه های فجیعی را  نمی تواند دیده باشد. و چند روز بعد زنگ زدم به مادرم و  لابه لای حرفا خیلی خونسرد گفتم راستی قرار بگذاریم برویم برای خونه ام پرده بخریم . از این شیشه مات کن ها هم بخریم بد نیست. مامانم گفت چی شد نظرت برگشت؟ گفتم که خونه بدون پرده صفا ندارد. تازه یک هو دیدی کسی رو پشت بام بود و اتفاقی ما را دید، اون وقت چی؟ این طوری خیالم راحت تر است. مدیونید فکر کنید  اون موقع بیشتر از این قضیه را باز کردم.  و البته مادرها را که نمی شود پیچاند، لذا سری بعد خودشان ملتفت قضیه شدند و سرزنش های لازم را متناوبا عنایت فرمودند.  

پ. ن. فکر می کردم دیگر تمام کفتربازها به فیلم بازها و کتاب بازها تغییر کاربری داده اند. ولی خب اشتباه می کردم.  اصلا چه بهتر.