دلم تنگ است،  تنگ 

 و تو  ... تنگ تر از انی /  که این تنگ را جای دهی

آسمان چشم من بارانیست 

 و تو  ... سرد تر از انی  / که پنجره ای به آسمان بارانی من،  باز کنی 

 نوای نی من خاموش است

و تو ... سخت تر از انی که نغمه ای /  به خاطرش ساز کنی

نهال کوچک من خمیده است

و تو  ...  دورتر از انی /  که قدش راست کنی

.

.

.

کاش میشد ...

 کاش میشد /  که شبی بارانی / تو بیایی از دور

 و دری /  به حیاط خلوت ویرانه ی دل /  باز کنی

قد یک نهال خم / راست کنی

 و نی از دو شاخه ی لرزانش / به درون نای او بگذاری

...

 و بخندی بر او ...

 و بخندی بر او / تا نترسد ... و بگوید

 که تویی  باعث ویرانی این خانه /  ... تو

 

پ. ن . تقدیم به تمام مدعیان حقوق بشری  / که  روبان های افتتاح  جنگ در حالی به نفعشان قیچی می خورد / که بیلبردهای تبلیغاتیشان، سنگ کودکان جنگ را به سینه میزنند.