تازه پروژه ام رو شروع کرده بودم. یه بار رفتم دم دفتر استاد مشاورم که آدم جدی ای هم بود تا زمان جلسه هفتگیمون رو مشخص کنیم. در زدم گفت بفرمایید. بعد چون اوایل همکاریمون بود و منم خجالتی! هول شدم و گفتم ببخشید استاد شما کِی هستید من تشریف بیارم؟ بعدش وسط حرف زدن هی اون خندش رو کنترل می کرد. هی من سرخ تر می شدم.

پ. ن. همیشه در این مواقع خودم قبل از همه از خنده ریسه می رم. ولی اون موقع جو یه جورایی سنگین بود.