آقای سال پایینی رو که یادتون هست؟ داشتیم تلفنی باهم حرف می زدیم. گفت هم خونه ایش دِپ زده از اتاقش بیرون نمیاد. گفتم آخی چرا؟ گفت رفته بوده ایران خواستگاریه یکی. دختره شبیه به الناز شاکردوست بوده. به دلش نشسته بوده. بعد پسره یک کاره برگشته به دختره گفته ببخشید باباتون دارایی هاشون چقدره؟ این مساله برای من مهمه. دختره هم بهش برخورده جواب منفی داده. من که شاخام در اومده بود. گفتم جدی این کارو کرده؟ گفت آره بابا. پسره دیوونه است. بهش گفتم بابا درسته این چیزا مهمه. ولی آدم که نمیره صاف بپرسه. میره تحقیق می کنه. من؟ تعجب. والبته یکی ازمعدود سکوت های استراتژیک عمرم رو در این صحنه ثبت کردم. راضیم از خودم.

پ. ن. البته از یه چیز هر دوشون خوشم اومد. صداقتشون.